الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
231
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
ديگرى آمد و او را همان مسأله سؤال كرد و او را جواب داد ، به غير آنچه به من و صاحب من فرموده بود . چون اين دو مرد بيرون رفتند ، عرض كردم كه : يا ابن رسول اللَّه ، دو نفر از مردم عراق كه از شيعيان شما بودند ، آمدند و سؤال كردند و تو هر يك از ايشان را جواب دادى به خلاف آنچه ديگرى را به آن جواب فرمودى . فرمود كه : « اى زراره ، به درستى كه آنچه من كردم ، از براى ما بهتر است ، و ما و شما را بيشتر باقى مىدارد . اگر شما بر يك امر اجتماع كنيد و اختلافى در ميانهء شما نباشد ، عامه شما را تصديق مىكنند و مىدانند كه آن را از ما روايت كردهايد و راست مىگوييد و از دوستان ماييد . و اين باعث قلت بقاى ما و بقاى شما است و ما و شما را به كشتن مىدهد » . زراره مىگويد كه : بعد از آن به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه : اگر شما شيعيان خويش را رو به سنان و نيزه و آتش بفرستيد ، هر آينه مىروند و سر باز نمىزنند ، سهل است كه ايشان از نزد شما بيرون مىروند و در ميانهء ايشان اختلافى باشد . آن حضرت ، مرا جواب داد به مثل جوابى كه پدرش فرموده بود . 198 / 6 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از نصر خَثعمى روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « هر كه مىداند كه ما نمىگوييم مگر آنچه حق باشد ، بايد كه به آنچه مىداند كه از ما است ، اكتفا نمايد . پس اگر خلاف آنچه مىداند كه از ما است ، بشنود ، بداند كه آن ، باز داشتنى از جانب ما است . مقصود ما آن است كه دفع ضرر مخالفان از او كرده باشيم » . 199 / 7 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از عثمان بن عيسى ، و حسن بن محبوب ، همه ، از سَماعه ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت : از آن حضرت سؤال كردم از مردى كه دو نفر از اهل دين او ، در امرى بر او مختلف شدند و هر دو او را روايت مىكنند از ايشان ، امر به اخذ آن مىكند و ديگرى او را نهى مىكند . آيا آن مرد چه كند ؟ فرمود كه : « آن را به تأخير مىافكند تا ملاقات كند كسى را كه او را خبر دهد و او در وسعت و فراخى است تا آن كس را ملاقات كند » . در روايت ديگر ، چنين است : « به هر يك از اين دو روايت كه عمل كنى ، از باب تسليم